تبليغاتX
سبز ِ کمى لجنی
شهيد كاظم‌ لطفي‌زاده‌:

«خدايا! مي‌داني‌ كه‌ چه‌ مي‌كشم‌، پنداري‌ چون‌ شمع‌ ذوب‌مي‌شوم‌، ما از مردن‌ نمي‌هراسيم‌ اما مي‌ترسيم‌ بعد از ما ايمان‌ راسرببرند و اگر سوزيم‌ روشنايي‌ مي‌رود و جاي‌ خود را دوباره‌ به‌شب‌ مي‌سپارد. پس‌ چه‌ بايد كرد؟ از يك‌ سو بايد بمانيم‌ تا شهيدآينده‌ شويم‌ و از ديگر سو بايد شهيد شويم‌ تا آينده‌ بماند. هم‌ بايدامروز شهيد شويم‌ تا فردا بماند و هم‌ بايد بمانيم‌ تا فردا شهيدنشود.
عجب‌ دردي‌!  چه‌ مي‌شد امروز شهيد مي‌شديم‌ و فردا زنده‌مي‌شديم‌ تا دوباره‌ شهيد شويم‌؟»

2 نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  |