سلام دوستان
دیروز( پنج شنبه 3/9/90 دو روز بعداز سالروز تولدم و یکروز بعد از سالروز تولد پسر دومم ایمان ) رفته بودم داروخانه ی دکتر فرهنگ معتمدی که صدایی آشنا از درون داروخانه به گوشم رسید. بله صدای استاد اسفندیار معتمدی بود . از دکتر فرهنگ اجازه گرفنم و به داخل رفتم . بعد از دیده بوسی و سلام و تعارف و سراغ گرفتن از دوستان و ... استاد پرسید شما شهریور در کنفرانس فیزیک شرکت نکرده بودید ؟ گفتم : نه . من تمام طول تابستان را به شدت مشغول اتمام کار ساختمانم بودم تا اینکه بالاخره در 27 شهریور به ساختمان جدیدم نقل مکان کردم و .....
قبلنا
بعضیا
بعضی وقتا
یه نظری می دادند.
حالا چی؟
از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم
اصلیت ما را تو اگر می پرسی
از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
*******
ما لشگری از سلاح روسی داریم
در دوز و کلک رگ ونوسی داریم
هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم
این هفته فقط نیا عروسی داریم
*******
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودنت که عادت داریم...
*******
ما قیمت روز ارز را می دانیم
معیار بهای بورس در تهرانیم
فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است
هر روز دعای عهد را می خوانیم
*******
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...
از آنچه که ما دوست نداریم نگو!
شاعر این شعر را نمی دانم کیست !
گــویـــا زمــان بــــرای ظـهــورت بـخـیـــل مــیشـــود ، آقـــا
بــا خــوانـــدنِ دعــــای قــــلـوبِ و الابـصــــار
قـلبِ زنگــــارمـان جـمـیــل میـشـــود ، آقــــا
تـمـــام روزهــــای ســـالـمـــــان تکــــــــــــراری اســـت
شـرمنده !! مگر عیـدمان بـی تـو تعـطیـل مـیشـود ، آقــا ....؟!!
"والشفع و الوتر"
دیگر برای آسمان تابی نمانده
از بهر زین العابدین نایی نمانده
امشب حسین ابن علی سر بر ندارد
یک جای سالم در تنش باقی نمانده
دیگر کسی با ذوالجناح کاری ندارد
زیرا به روی زین او شاهی نمانده
دیگر حسین می ماند و سم ستوران
آخر برای له شدن جایی نمانده
با خیمه گاهش آتش کین آشنا شد
دیگر به روی این حرم بامی نمانده
امشب قرار اهل خانه در فرار است
در بین این صحرا یکی جایی نمانده
امشب قمر در آسمان نوری ندارد
وقتی در این دشت بلا "ماهی"نمانده
امشب علی اصغرش خواب است دیگر
بی لایی لائی لائیش خوابی نمانده
امشب سکینه با پدر صد گفتگو کرد
از بهر ضربت بر بدن حالی نمانده
امشب کسی با اهل بیتش مهربان نیست
جز زینب کبری کسی حامی نمانده
آخر چگونه خواند زینب "وتر"خود را
وقتی برای "شفع"خود پایی نمانده
دیگر خدا می داند و احوال زینب
غیر از صبوری و رضا راهی نمانده
عاشورای ۸۹ - مهدی براتی سده
| داستان تلخ اندلس اسلامی دیروز |
|
نگاهی به اسپانیای اسلامی دیروز به قلم سجاد ستوده داستان تلخ اندلس اسلامی دیروزو اسپانیای مسیحی امروز 5 رجب سال 92 هجری مصارف با 712 میلادی است. جنوب اروپا شاهد ورود دلاوران مسلمان به شبه جزیره ایبری است. اندلس مسیحی در مقابل سپاه مسلمان سردار " طارق بن عزیز" تسلیم می شود. * * * * * * * * * * * * پی نوشت: منبع :http://www.mohebbinoreza.ir/index.php?name=maghaleh&op=showinfo&id=21 |
1 - اوبا سر بزرگ متولد شد
2 - حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
3 - او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
4 - او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
5 - علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت
6 - او فقط يكبار رانندگي كرد
7 - الهام گر او يك قطب نما بود
8 - راز نهفته در نبوغ او
لطفا ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...........
ادامه مطلب...
خورشيد مي توانست از موز ساخته شده باشد.
تمام ماده اي كه نسل بشر را به وجود آورده است در يك حبه قند جا مي گيرد.
آنچه آينده است مي تواند آنچه گذشته بوده است را تغيير دهد.
تقريبا همه جهان گم شده است.
جسم مي تواند سريعتر از نور حركت كند و نور هميشه بسيار سريع حركت نمي كند.
تعداد نامحدودي نويسنده مطلب را نوشته و تعداد نامحدودي خواننده آن را مي خوانند.
سياهچاله ها سياه نيستند.
تصور بنيادين از جهان مسئول گذشته، حال و آينده آن نيست.
ذره اي در اينجا مي تواند به صورت آني بر روي ذره اي در آن طرف جهان تاثير بگذارد.
هرچه سريعتر حركت كنيد سنگينتر مي شويد.
ادامه مطلب...
سلام دوستان
امروز (جمعه 6 /1/88) در حال مطالعه ی کتاب به سوی کامیابی ( آنتونی رابینز) بودم که داستان زیبایی به شرح زیر توجهم را جلب کرد:
یک روز دختری نزد پدر می رود و سوال جالبی را مطرح می کند :
پدر چرا اشیاء به راحتی نامرتب می شوند ؟
پدر: منظورت از کلمه ی نامرتب چیست عزیزم؟
دختر: می دانی پدر ، منظورم وقتی است که کامل و منظم نیستند؟مثلا میز مرا ببین. همه چیز روی آن ریخته و پاشیده است، یعنی مرتب نیست. در حالی که دیشب کلی زحمت کشیدم تا آن را مرتب کنم . اما اشیاء مرتب باقی نمی مانند و زود نامرتب می شوند.
پدر: بگو ببینم وقتی که مرتب است چطوری است؟
دختر هریک از اشیاء روی میز را روی تاقچه ودر جای خودش قرار می دهد و می گوید:
- ببین پدر ، الان همه چیز مرتب است ، ولی اینطور باقی نمی ماند.
- خوب، اگر من آن جعبه رنگ را یک وجب جابه جا کنم چه می شود؟
- نه پدر ، نامرتب می شود، تازه باید آن را صاف بگذارم، نه اینطور کج و کوله که تو گذاشته ای.
- اگر مدادت را از این جامدادی توی آن یکی بگذارم چطور؟
- باز هم نظم و ترتیبش به هم می خورد.
- اگر این کتاب، نیمه باز باشد چه؟
- آن هم یک نوع بی نظمی است.
بیتسون (پدر) به طرف دخترش بر می گردد و می گوید:
(( عزیزم، موضوع این نیست که اشیاء به آسانی نامرتب می شوند، موضوع این است که برای نامرتب کردن آنها راه های متعددی هست، اما برای مرتب کردن آنها فقط یک راه وجود دارد.))
سپس نویسنده کتاب نتیجه می گیرد:
اغلب ما برای ایجاد حالات بد در خویشتن ، راه های فراوانی آفریده ایم ، ولی برای ایجاد حالات خوب، راه های اندکی باقی گذاشته ایم.
به سوی کامیابی3- آنتونی رابینز –صفحه ی 97
خبرگزاري فارس:
شهيد آيت اعتقاد داشت كه ميرحسين موسوى وابستگىهايى به ملى گراها دارد و هيچ اعتقادى به جريان انقلاب ندارد و معتقد بود حتى روزى ايشان به عنوان مخالف در برابر انقلاب خواهد ايستاد.

|
حال من هم خوب است
گرچه تابستان است
و دلم صد جا رفت
بی قرار پائیز
پی یک خسته نباشید بلند
پی یک خنده ی بی منت و مزد
و من از هیچ کسی خسته و نالان نشدم
به جز از اشک لطیف خرداد
و تلاشی جهت مهر نکردم اکنون
و کسی صحبت من را نکند غیر از من
چون دلم پیش کسی باز نگشته قبلا
........
و دلم شاد به فردای شما می گرید
باش تا بار دگر بهر تو گویم همه ......
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود ...
قیصر امین پور
«خدايا! ميداني كه چه ميكشم، پنداري چون شمع ذوبميشوم، ما از مردن نميهراسيم اما ميترسيم بعد از ما ايمان راسرببرند و اگر سوزيم روشنايي ميرود و جاي خود را دوباره بهشب ميسپارد. پس چه بايد كرد؟ از يك سو بايد بمانيم تا شهيدآينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند. هم بايدامروز شهيد شويم تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيدنشود.
عجب دردي! چه ميشد امروز شهيد ميشديم و فردا زندهميشديم تا دوباره شهيد شويم؟»
| سه شنبه 23 تیر1388 ساعت: 19:12 | توسط:ساینا..ف:م | ||||
| روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند گرگ هائي که لباس پدري مي پوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند عشقها را همه با دور کمر ميسنجند خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد عشقهائي که سر پيچ خيابان برسد | |||||
منبع:http://mgfree.blogfa.com/
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم
گاهی برای خواندن یک شعر لازم است روزی سه بار انجمنم را عوض کنم
از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم
در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم این بار شکل در زدنم را عوض کنم
وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من باید که قیچی چمنم را عوض کنم
پیراهنی به غیر غزل نیست در برم گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم
دستی به جام باده و دستی به زلف یار پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم
شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود باید تمام آن چه منم را عوض کنم
دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست وقتی که شیوه ی سخنم را عوض کنم
مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم
وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند باید چراغ مه شکنم را عوض کنم
عمری به راه نوبت خودرو نشسته ام امروز می روم لگنم را عوض کنم
تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد روزی هزار بار فنم را عوض کنم
با من برادران زنم خوب نیستند باید برادران زنم را عوض کنم
دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟ یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم
ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار مجبور می شوم کفنم را عوض کنم
* «اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معدهشان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
* «هیچ کاری برای انسان سختتر از فکرکردن نیست.»
* «علم زیباست وقتی هزینه ی گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود میآیند، نمیتوانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نهایستیم.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمیاندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «بهسختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یکنوع احساس مذهبی مخصوص بهخود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط؟ نمیکند»
* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل میکند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری میکند.»
* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان میدهم که مشکلات من در این زمینه عظیمتر است.»
چگونه يك حديث، اينشتين را شگفتزده كرد؟
هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نميشود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميدهاند.
«آلبرت اينشتين» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله علمي خود با عنوان «دي اركلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كاملترين ومعقولترين دين دانسته است.
اين رساله در حقيقت همان نامهنگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيتالله العظمي بروجردي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتابهاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نميشود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميدهاند.
يكي از اين حديثها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل ميكند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي ميخورد و آن ظرف واژگون ميشود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم(ص) از معراج جسماني باز ميگردند مشاهده ميكنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است».
اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مينويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات ميكند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» ميداند: E = M.C2 >> M = E /C2
يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره ميتواند عينا به تبديل به ماده و زنده شود.
اينشتين در اين كتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است.
اصل نسخه اين رساله اكنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن (بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري ميشود.
اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي (مقيم لندن) ، با كمك يكي از اعضاء شركت اتومبيلسازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يك عتيقهفروش يهودي خريداري كرد.
دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط شناسي رايانهاي چك شده و تأييد گشته است.
وسلام بر تمام ایرانیان عزیز
از تمام دانشمندان و دوستداراران علم خواهشمندم که مرا در تکمیل و پر بار کردن این وبلاگ یاری نمایند.

