تبليغاتX
جشن ایرانی کشی
سلام

نظر یادت نره

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

به یاد قیصر امین پور شاعر خوب و فرهیخته و به یاد امام زمان که  تمام دل های بیدار امروز رو بیادش سپری می کنند

امیدواریم این جمعه جمعه ظهور باشه

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها…

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم:
باشد براي روز مبادا!
اما
در صفحه‌هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي‌داند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد!

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها…

هر روز بي تو
روز مبادا است!

یابن الحسن روحی فدا متی ترانی و نراک

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:28 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

بهشت را به بها می دهند و به بهانه نمی دهند

به یاد تموم شهدا که تیکه تیکه شدن

 

" هم قد گلوله  توپ بود

گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟؟؟

گفت: با التماس !!!

-          چه جوری گلوله رو بلند می کنی؟؟؟

-          با التماس!!!

میدونی آدم چه جوری شهید می شه؟؟؟

با التماس!!!

تکه های بدنش رو که جمع می کردم فهمیدم چقدر التماس کرده

منبع :http://entekhabe1388.blogfa.com/

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

سلام
2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

سلام

نظر یادت نره

2 نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:50 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

حکایتی از عبید ذاکانی
جنازه ای را بر راهی میبردند درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بود پسر از پدر پرسید که بابا "در اینجا چیست"
گفت:"ادمی"
گفت:"کجایش میبرند"
گفت:"به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی نه نان و نه آب نه هیزم نه آتش نه زر نه سیم نه بوریا نه گلیم."
گفت:"بابا!مگر به خانه ما میبرندش؟"
(عبید ذاکانی/رساله دلگشا)
2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

سلام

نظر یادت نره

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

جشن پوریم = جشن ایرانی کشی
 
فاجعه پوریم به عنوان بزرگترین واقعه تمدن سوز تاریخ بشر، به دستور شاه هخامنشی و یهود به وقوع پیوسته است!
« یهودیان در تمام ولایت های اخشورش پادشاه (خشایارشا) جمع شدند تا بر کسانی که قصد آزار آنان را داشتند غلبه کنند… و تمام روسای ولایت ها و امیران و والیان و عاملان پادشاه به یهودیان کمک کردند…
پس یهودیان جمیع دشمنان خود را به دم شمشیر زده کشتند و هلاک کردند و با آنان هرچه خواستند انجام دادند… تمام یهودیانی که در ولایت های پادشاه بودند ، جمع شده و برای جان های خود مقاومت نمودند و چون هفتاد و هفت هزار نفر از دشمنان خویش را کشته بودند، از آنان آرامی یافتند ولی دست خود را به تاراج نگشودند »  (عهد عتیق، استر ، ۹)


ملل و اقوام گیتی جشنها و آیینهای گوناگونی دارند که هر کدام به مناسبتی برگزار میشوند اما مناسبت برخی از این جشنها بسیار ناراحت کننده و غیر انسانی است.یکی از این جشنها جشنی است به نام پوریم که هر سال روزهای سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم ماه آذار ( که برابر با ۱۳ اسفند یا فروردین بسته به ۱۲ ماهه یا ۱۳ ماهه بودن سال عبری) توسط یهودیان برگزار میشود .  این جشن یادآور قتل عام و نسل کشی بزرگی است که در زمان خشایارشا ، یهودیان بر ایرانیان روا داشتند و در عرض ۳ روز در حدود77  هزار ایرانی را با عنوان دشمن یهود بودن به قتل رساندند.



شادی یهودیها در اروپا و امریکا از جشن پوريم يا جشن ايراني کشي
نماد استر و خشایارشا

برمبنای مندرجات كتاب استر ، ابتدا هامان - وزیر ضد یهودی خشایارشا - برنامه‌ای را برای قتل عام یهودیان تدارك می‌بیند و آن‌گاه اشرافیت یهود به رهبری مردخای در مقام "دفاع از خود" برآمده و در یك برنامه به اصطلاح ضد كودتا كه نقش اصلی آن را استر برعهده می‌گیرد ، رأی و نظر خشایارشا یا اخشورش پادشاه به تعبیر تورات را صد و هشتاد درجه تغییر می‌دهد و به جای آن كه در روز "‌سیزدهم و چهاردهم ماه اذار" یهودیان قتل عام شوند، ناگهان "77 هزار نفر" از ساكنان ایالات مختلف امپراتوری ، از دم تیغ یهودیان و عوامل آنها، می‌گذرند. به یقین باید گفت ماجرای پوریم جز سركوب بیرحمانه و خونین اقوام ایرانی به جان آمده از حاكمیت و سلطه اشرافیت یهود بر دستگاه سلطنتی و نیز ظلم و جور و فساد یهودیان ساكن در مناطق مختلف كه تحت حمایت حكومت مركزی ، از آزادی عمل كامل برخوردار بودند ، نیست و این مسئله دقیقاً با سیر تاریخی حوادث و رویدادهای پس از قتل كمبوجیه و به دست‌گیری قدرت توسط داریوش ، همخوان و هماهنگ است. همچنانکه از متن تورات بر می آید یهودیان تمام ایالات امپراتوری ایران را از غرب تا شرق درنوردیدند و همه دشمنان را از دم تیغ گذراندند! در روزگاران باستان عدد 77 هزار يعني 77 شهر که با خاک يکسان شد . یهودیان هنوز هم آن کشتار سراسری و وسیع را، به ‌عنوان روز سپاسگزاری، روز امحای دشمنان یهود و روز «پوریم» جشن می‌گیرند. بسیاری از یهودیان اروپا و امریکا به جای پوریم، این مراسم را جشن «ایرانی کشی» می‌نامند و بقول یکی از یهودیان شراب خوردن در این روز مستحب است این جنایت هنوز هم با گذشت ۲۶ قرن هرساله توسط یهودیان در تمام دنیا جشن گرفته میشود ، یهودیان در این روز لباسهایی شبیه شخصیتهای این داستان پوشیده و با بازی کردن نقشهای آنها این جنایت بزرگ را با نام از بین بردن دشمنان یهود تجدید خاطره میکنند.

برخی اعتقاد دارند که این نسل کشی را میتوان نوعی هولوکاست به حساب آورد. هولوکاستی که به گفته کتاب مقدس در طی ۳ روز اتفاق افتاده و در طی آن 77 هزار ایرانی به قتل رسیده اند. هولوکاستی که روز به انجام رسانیدن آن یکی از بزرگترین جشنهای آیینی محسوب میشود ،در روز اول آن برای شکرگزاری به درگاه خدا روزه گرفته و در روزهای بعد به رقص و پایکوبی پرداخته و خدا را به خاطر این معجزه و نسل کشی عظیم شکر میکنند. چگونه است که یهودیان در قبال واقعه ای مانند هولوکاست که سندیت آن مورد تردید است اینگونه آه و فغان سرداده و داستانها و فیلمهای متعددی برای محکوم کردن آن میسازند و اجازه نمیدهند هیچکس درباره وجود داشتن آن به خود تردیدی راه دهد اما به خود اجازه میدهند روزی را که قتل عامی بدتر از نازیها را در قبال ایرانیان به اسم ضدیهود داشته جشن بگیرند؟ آن هم ایرانیانی که آنها را پس از آواره شدن در کشور خود راه داده و اجازه زندگی مستقل و آزاد را به آنها داده اند؟ این جشن گرفتن قوم یهود در تمام دنیا حتی در ایران در حالی صورت میگیرد که همه سعی میکنیم در دنیایی زندگی کنیم که در آن زندگی انسانها مهم است و کشته شدن حتی یک انسان جنایتی بزرگ محسوب میشود و یهودیان نیز خود را موجوداتی بی آزار و مظلوم میدانند . چگونه میتوان چنین عملی را توجیه کرد؟ آیا این جنایت چیزی جز نژادپرستی و بی ارزش دانستن اقوام دیگر است؟

آرامگاه یا بقعه استر و مردخای، مقبره‌ای در همدان . آرامگاه استر و مردخای
که عاملان اصلي جنايات پوريم هستند



عکسهایی جالب از مراسم یهودی پوریم

 
 
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

شعر طنز سعيد بيابانكي كه در ديدار با رهبر انقلاب خوانده شد
شكر ايزد فن‌آوري داريم
صنعت ذره‌پروري داريم

از كرامات تيم ملي‌مان
افتخارات كشوري داريم

با نود حال مي‌كنيم فقط
بس كه ايراد داوري داريم

وزنه‌برداري است ورزش ما
چون فقط نان بربري  داريم

مي‌توانيم صادرات كنيم
بس كه جوك‌هاي آذري داريم

گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتري داريم

خواهران از چه زود مي‌رنجيد
ما كه قصد برادري داريم

ما براي اثبات اصل حجاب
خط توليد روسري داريم

اين طرف روزنامه‌هاي زياد
آن طرف دادگستري داريم!

جاي شعر درست و درمان هم
تا بخواهي دري وري داريم

حرف‌هامان طلاست سي‌سال است
قصد احداث زرگري داريم

ما در ايام سال هفده بار
آزمون سراسري داريم

اجنبي هيچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدري داريم

تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبري داريم

هم كمال تشكر از دولت
هم وزير ترابري داريم

 منبعhttp://eatesami.blogfa.com/
2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

شعری بسیارزیبا ازمحمدحسین نجفی
شام را خوردم و خوابیدم ... بعد

راستی ... خواب تو را دیدم ... بعد

خواب دیدم که تو را می خواهم

عاشق روی تو گردیدم ... بعد

وای بر من که تمنای تو را

این همه سال نفهمیدم ... بعد

این همه سال به دنبال سراب

مروه ها رفتم و کوشیدم ... بعد

وسط نافله ... یادم دادند

قبله را ... سمت تو چرخیدم ... بعد

در قنوتم که پر از اسم تو بود

رفع شد لکنت تردیدم ... بعد

تا دل سنگ تو را نرم کنم

ابرگون یکسره باریدم ... بعد

طاق گیسوی تو را چنگ زدم

سیب سیمای تو را چیدم ... بعد

_ خانه ام روضه ی رضوانی بود _

خویش را روی زمین دیدم ... بعد

جرمم این بود که در عالم خواب

گندم روی تو بوسیدم ... بعد

_ ننگ بر من که دم از آب زنم _

باده ی عشق تو نوشیدم ... بعد

بین ما جز لب و لبخند نبود

_ من به لبخند تو خندیدم ... بعد _

زنگ ساعت به خود آورد مرا

" گوش من کر شد و ترسیدم " ... بعد

" دست من خرد ... که کوکت کردم "

کاش برنامه نمی چیدم ... بعد

کاش خوابی ابدی بود ... ولی

........................................

........................................

راستی خواب تو را دیدم ... بعد

منبع :http://eatesami.blogfa.com/

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

جومونگ هم صهیونیستی از آب درآمد
در اواخر مردادماه ۸۸ تب «جومونگ» تهران را فراگرفت و عده اى از خبرنگاران رسانه هاى مختلف به دنبال اين بودند كه با آمدن جومونگ به تهران سريعاً خود را به او رسانده و گزارش هاى مفصلى را براى رسانه هاى خود تهيه كنند.

به گزارش روزنامه جوان، در سريال «افسانه جومونگ» جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى كند،با وى به مخالفت برمى خيزد و در نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (كه گذرموسى (ع) از رود نيل را تداعى مى كند) به سرزمين خالى از سكنه (!) پدرانش يعنى چوسان قديم (ارض موعود) وارد مى كند.

چوسان در ذهن عبارت «چو سان - jew sun» يعنى خورشيد يهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشيد در تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى اين قوم - جومونگ - نيز راهبى يهودى مى شود (jew monk = راهب يهودى) و پايه هاى ابتدايى امپراتورى خود را در جو لبن (jew lebun = لبنان يهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كليدى اين افسانه كره اى، «جو» يا چيزى شبيه آن (كه دقيقاً با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناى يهودى است) به كار رفته است. شايان ذكر است، لازم نيست دقيقاً املاى اين لغات صحيح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيده اند از اسامى يا كلماتى بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامى و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهيونيستى عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى ديگر، تغيير نكنند.

البته آنچه ذكر شد، سواى موارد متعدد نمادگرايى تصويرى صهيونيستى اين سريال است. اگر نقشه چوسان قديم كه روى پوست ترسيم شده را ديده باشيد فقط كافيست نقشه فرضى ارض موعود صهيونيست ها (نيل تا فرات) را قبلاً ديده باشيد تا از اين شباهت بى اندازه به شگفت آييد. در پس زمينه سكانس هاى مختلف اين سريال با ستاره شش گوش يا تصاوير متعدد پرچم هايى داراى نقش خورشيد كه نماد ارض موعود صهيونيست هاست، مواجه مى شويد.

نقش «كابالا» يا عرفان و سنت شفاهى يهود و پيشگويى هايشان در اين سريال غوغا مى كند. گويا قرار نيست هيچ تصميمى بدون اذن پيشگوهاى زن اين سريال انجام گيرد. لابد آنها هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربى يهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و ديگر كاباليست هاى يهودى لازم دارند تا برايشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پيشگويى كنند و از آينده روشن قومشان بگويند. تاكيد بسيار بر مساله پيشگويى، پرده از نيتى شوم و شيطانى بر مى دارد كه آن چيز جز نامگذارى دهه دوم قرن بيست و يكم به نام دهه كابالا نيست.

آنچه در اين سريال و ديگر فعاليت هاى فرهنگى - رسانه اى يهود به آن پرداخته مى شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پياده شدن مفاهيم دلخواهشان است. همان گونه كه فيلم ها، سريال ها و آوازه خوانى هاى سبك متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism يا شيطان پرستى بود، آماده كرد.

جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهى است و حتى همچون پيامبران بنى اسراييل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى كم بر دشمنان بسيار خود از امپراتورى چينى ها (هان) پيروز مى شود.
نقش زنان در اين سريال (اعم از كاراكترهاى مثبت ومنفى) انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود يا حداقل ديگرانى چون ريوقا، ساره، يائل و ... مى اندازد. شخصيت بانو «سوسانو» بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودى است كه بنابر فصل هاى چهار و پنج كتاب شوفطيم از مجموعه عهد عتيق بر سربازان سيسرا پيروز مى گردد يا اقدامات تجارى وى «گراسيا ناسى» زن تاجر معروف يهودى و عامل اصلى نفوذ يهوديان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى كند. بانو سويا (همسرجومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عاليه قوم همسرش از معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستى «يك شب با پادشاه» به زور از خانه عمويش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشايار شاه درآمد، مى اندازد.

در بررسى شخصيت هاى زن اين سريال، از هدسه كه با نفوذ در دربار ايران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ايرانى را فراهم كرد، بگذريم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است)، به ياد «ركسلانه» يا «خرم سلطان» يهودى مى افتيم كه با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل وليعهد «مصطفى» بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ايران و عثمانى شد. در ديالوگ هاى اين سريال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمين مادرى و تاريخى، كوچ و ... به چشم مى خورد كه همگى يادآور فرازهايى از تورات است.

جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش مانند شمشير فولادى، بمب هاى آتشزا و ... عليه دشمنان خود استفاده كند تا جايى كه بيننده، اين برترى تسليحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند كه حاصل هوشمندى و تخصص كارگزاران اوست.

دشمن اصلى جومونگ، امپراتورى چينى ها يا همان «هان» است كه سربازهايش با پرى كه روى كلاهخودهايشان دارند، بى شباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقى هم به نظر مى رسد. بايد در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى چينى هاى كمونيست در مقابل ايالات متحده كه ۸۰ درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر ۶ درصدى يهوديان است، ايستاد. يكى از اين راه ها، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد آمريكا و اسراييل در حياط خلوت چين است.

توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت، بى شك براى يهوديان زرپرست، زيبنده تر است تا شينتويست ها و مائويست هاى روح گراى شرق آسيا، شايد هم صهيونيست نمى تواند قبول كند كه پيروان مكتب كمونيسم (چين) امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.

لابد كره هم به عنوان هم پيمان ايالات متحده و اسراييل با توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازه ساز (!) به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازير كردن هر چه بيشتر توليدات خود در كشورهاى هدف (مانند ايران) است؛ چرا كه مناسبات اقتصادى ۱۲ ميليارد دلارى بين ايران و كره و نيز داشتن مقام سوم صادرات به ايران، چشم طمع چشم بادامى هاى كره اى را هر چه بيشتر به سوى اين مرز پرگهر جلب كرده است.

اين در حالى است كه نوادگان جومونگ بارها در مجامع بين المللى همداستان با آمريكا و اسراييل، فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ما را محكوم كرده اند، راستش من خودم هم نمى فهمم چرا بايد بازارمان را در اختيار كشورى بگذاريم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته اين تنها گزاره اقتصادى - تجارى اين مجموعه نيست بلكه موارد ديگرى همچون نقش شركت گوگل در القاى تبليغات غير مستقيم نيز در اين سريال مشهود است.

آنجا كه قرار است امپراتورى نو بنياد جومونگ «گوگورى يو» نام گيرد، بيننده را به ياد تبليغات و شايعات گسترده مبنى بر تاسيس كشورى به نام گوگورى يو يا گوگ لند در جزيره اى G شكل «لوگوى اصلى شركت گوگل» در اقيانوس آرام از سوى مديران گوگل مى اندازد.

البته شايد سخت باشد اگر بگويم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است يا اينكه نرم افزار google earth هيچگاه آنگونه كه پايگاه اتمى نطنز را به وضوح مشخص كرده پايگاه اتمى ديموناى اسراييل را به دلايل امنيتى تصوير نكرده است. نمى دانم شايد اين هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!

البته با تمام تلاش و زبردستى كه نويسندگان و دست اندركاران كره اى- اسراييلى اين مجموعه به خرج داده اند، هيچگاه نخواهند توانست اسامى برخى شخصيت ها و كاراكترهاى اين سريال مانند «مگول»، «يا گاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژى يا اصطلاح شناسى همان «مغول»، «ياجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا كه همواره در پشت اين اسامى قتل و غارت، خونريزى و توحش نهفته است. البته بد نيست بدانند كه مردمان اين سرزمين همان صاحبان فرهنگى هستند كه از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسير اين ذوالقرنين يا كوروش ايرانى بود كه اسلاف و اجداد آنها يعنى ياجوج و ماجوج را از اين سرزمين بيرون راند. به هر حال اگر يكى از قسمت هاى اين سريال را از دست داديد، چندان نگران نباشيد چون صدا و سيما آن را سه بار برايتان پخش خواهد كرد!

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

ابراهيم اسرافيليان:
"آيت " مي‌گفت روزي ميرحسين در برابر انقلاب مي‌ايستد

خبرگزاري فارس:

شهيد آيت اعتقاد داشت كه ميرحسين موسوى وابستگى‌هايى به ملى گراها دارد و هيچ اعتقادى به جريان انقلاب ندارد و معتقد بود حتى روزى ايشان به عنوان مخالف در برابر انقلاب خواهد ايستاد.

لطفا ادامه مطلب را در لینک زیر مطالعه کنید
2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

سه حديث گهربار از امام جواد عليه السلام
 

 مَوْتُ الاْ نْسانِ بِالذُّنُوبِ اءكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْ جَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ اءكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ.

فرارسيدن مرگ انسان ها، به جهت معصيت و گناه ، بيشتر است تا مرگ طبيعى و عادى ، همچنين حيات و زندگى لذّت بخش به وسيله نيكى و إ حسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بى نتيجه .

مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ  اءعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.

 هركس موقعيّت شناس نباشد جريانات، او را مى ربايد و هلاك  خواهد شد.

 

مَنْ خَطَبَ إ لَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أ مانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إ لاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْ رْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.

 هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمين خواهيد شد.

2 نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

بعضی از دانش آموزان من در برگزاری نمایشگاه الفت با فیزیک

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

استاد
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد  صدايشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

منبع:http://www.askquran.ir/showthread.php?p=173164

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

خمیر پیتزا
 
 

مواد لازم:
شیر=1 پیمانه
خمیر ترش=1 قاشق سوپخوری یا پکینگ پودر یک قاشق مرباخوری
روغن آبکرده یا روغن زیتون=2/1 پیمانه
آرد به مقداری که مایه خمیر شده و به دست نچسبد=در حدود 5/2 تا 3 پیمانه
نمک=یک قاشق چایخوری
طرز تهیه:
خمیر ترش و یا پکینگ پادر و نمک را در شیر حل می کنیم و روغن را به آن اضافه می نمائیم و بتدریج آرد را می ریزیم تا مایه بحدی خمیر شود که بدست نچسبد و زیاد هم خشک و سفت نباشد.خمیر را خوب ورز داده روی آن را می پوشانیم تا یکی دو ساعت بماند و ور بیاید.با این مقدار مواد در حدود نیم کیلو خمیر پیتزا بدست می آید و برای دو پیتزا کافی است.


منبع :http://www.ashpazonline.com/cook100.html

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

پاسخ بعضی نظرات
سلام

حال من هم خوب است

گرچه  تابستان است

و دلم صد جا رفت

بی قرار پائیز

پی یک خسته نباشید بلند

پی یک خنده ی بی منت و مزد

و من از هیچ کسی خسته و نالان نشدم

به جز از اشک لطیف خرداد

و تلاشی جهت مهر نکردم اکنون

و کسی صحبت من را نکند غیر از من

چون دلم پیش کسی باز نگشته قبلا

........

و دلم شاد به فردای شما می گرید

باش تا بار دگر بهر تو گویم همه ......

2 نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

نامه دختري به جومونگ

سلام آقاي جومونگ.اميدوارم حالتان خوب باشد و ملالي در وجود شريف نباشد.اگر از احوال اينجانب و ساير هموطنان بپرسيد بنده که مخلص جناب عالي و تمام اعضاي گروه دامون هستم.
هموطنان هم همگي دوست دار جناب عالي هستند و هرسه شنبه و جمعه مشتاقانه پاي تلويزيون مي نشينند تا جمال مبارک جنابعالي و ياران را ببينند و مرحبا بگويند و بر هر چه تسو و تسوئيان لعن و نفرين بفرستند.
و البته بعضي ها هم به خاطر تماشاي جمال کم مثال بانو سوسانو به تماشاي سريال شما مي نشينند.به من چه؟مرا که توي قبر اونها نمي گذارند.
غرض فقط اين بود که بگويم اينجا همه جور آدمي هست..
آقاي جومونگ من خيلي خوشحالم که سريال شما را تلويزيون ما نشان مي دهد.
آخه مي دانيد؟ماتوي سرزمين بزرگ مان اصلا آدمي مثل شما نداريم!نه درتاريخ مان نه در قصه ها و افسانه هامان مثل شما نداريم.
به همين جهت ديدن شجاعت هاي شما، درستي شما، کارداني شما برايمان لذت بخش است.
چه کسي مي تواند سه تا تير در کمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟چه کسي مي تواند آنهمه صبرکند تا اعتماد آدمي مثل تسو را به دست بياورد؟چه کسي مي تواند يک تنه به وسط يک فوج بزند و همه را از دم تيغ بگذراند؟
اين کار فقط و فقط ازجنابعالي برميايد.
عموي پدرم مي گويد رستم زور صدتا جومونگ راداشته است.ولش کنيد لطفا، پير است و هذيان مي بافد. کلي هم اسم هاي اجغ وجغ مثل گيو و گودرز و سياوش و بيژن و کيخسرو و اينها پشت سرهم رديف مي کند که مثلا اينها اساطير مايند.من که جدي اش نميگيرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالي سر تر بودند چرا صدا و سيماي ما ازشان فيلم نمي سازد؟
مگر رستم هماني نبود که چند وقت پيش ها يک سريالي ازش نشون داد؟اونکه اصلا لاجون بود. فقط حرف ميزد . اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستيم.داداشم ديروز که ازمدرسه اومد ازقول معلم تاريخشون مي گفت که ما يه ستارخاني داريم که مثل جومونگ افسانه نيست و واقعي است و تازه از جومونگ هم چيزي کم نداره و کلي ازشجاعت و کاردرستي اش گفت.گفتم داداشم گوش کن. من هم ستارخان راخوب مي شناسم. هموني يه که اسمش رو خيابون دايي اينهاست. اما اگه کارش درست بود لابد يه فيلمي، سريالي چيزي ازش مي ساختند.
بد که نگفتم.خلاصه اينجا هرروز يه اسطوره علم مي کنند که مثلا ازشما سرتر باشه اما نمي شه.اما گوش من بدهکار اين حرفها نيست.من فقط مخلص جومونگم و غير جنابعالي اسطوره اي ندارم.
دور دور جومونگ است وبس

منبع:http://eaglebaby83.blogfa.com/.

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 7:48 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

کاش ...

کاش وقتی زندگی فرصت دهد             گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را              وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی                 باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را                   با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش وقتی آرزویی میکنیم                    از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد                     حرف های قلبمان را بشنود.

منبع :http://farditanha.blogfa.com/

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

حسرت همیشگی
حرف های ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه ی عزیمت  تو ناگزیر می شود

آی ...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

            چقدر زود

                         دیر می شود ...

                                                                       قیصر امین پور 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

لیلی

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين سجاده اش عبور کرد.مرد نمازش را قطع کرد و داد زد:

"هي!!! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟"

مجنون به خود آمد و گفت:

"من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم، تو که عاشق  خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟"

منبع http://mgfree.blogfa.com/

2 نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

شهيد كاظم‌ لطفي‌زاده‌:

«خدايا! مي‌داني‌ كه‌ چه‌ مي‌كشم‌، پنداري‌ چون‌ شمع‌ ذوب‌مي‌شوم‌، ما از مردن‌ نمي‌هراسيم‌ اما مي‌ترسيم‌ بعد از ما ايمان‌ راسرببرند و اگر سوزيم‌ روشنايي‌ مي‌رود و جاي‌ خود را دوباره‌ به‌شب‌ مي‌سپارد. پس‌ چه‌ بايد كرد؟ از يك‌ سو بايد بمانيم‌ تا شهيدآينده‌ شويم‌ و از ديگر سو بايد شهيد شويم‌ تا آينده‌ بماند. هم‌ بايدامروز شهيد شويم‌ تا فردا بماند و هم‌ بايد بمانيم‌ تا فردا شهيدنشود.
عجب‌ دردي‌!  چه‌ مي‌شد امروز شهيد مي‌شديم‌ و فردا زنده‌مي‌شديم‌ تا دوباره‌ شهيد شويم‌؟»

2 نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

روزگاریست ....
سه شنبه 23 تیر1388 ساعت: 19:12 توسط:ساینا..ف:م
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

گرگ هائي که لباس پدري مي پوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

عشقها را همه با دور کمر ميسنجند

خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد

عشقهائي که سر پيچ خيابان برسد
2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

مادر
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي، فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم.پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت، ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.

منبع:http://mgfree.blogfa.com/

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم.../ ناصر فیض

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم                  شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

 گاهی برای خواندن یک شعر لازم است              روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

 از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام               آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

 در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم                این بار شکل در زدنم را عوض کنم

 وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من                   باید که قیچی چمنم را عوض کنم

 پیراهنی به غیر غزل نیست در برم                     گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم

 دستی به جام باده و دستی به زلف یار                پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم

 شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود                    باید تمام آن چه منم را عوض کنم

 دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست                   وقتی که شیوه ی سخنم را عوض کنم

 مرگا به من که با پر طاووس عالمی                 یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند                    باید چراغ مه شکنم را عوض کنم

 عمری به راه نوبت خودرو نشسته ام                       امروز می روم لگنم را عوض کنم

 تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد                               روزی هزار بار فنم را عوض کنم

 با من برادران زنم خوب نیستند                                  باید برادران زنم را عوض کنم

 دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟                              یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

 ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار                             مجبور می شوم کفنم را عوض کنم

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

بخشی از سخنان آلبرت اینشتین
* «من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»

* «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»

* «هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»

* «علم زیباست وقتی هزینه ی گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»

* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «به‌سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط؟ نمی‌کند»

* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»

* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

یه کم فیزیکی!
 
  "توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش اندازه گرفت؟"
 

سوال بالا يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.
 
يکي از دانشجويان چنين پاسخ داد: "به فشار سنج يك نخ بلند مي بنديم. سپس فشارسنج را از بالاي آسمان خراش طوري آويزان مي کنيم که سرش به زمين بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافهي طول فشارسنج خواهد بود."
 
پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولي دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجديد نظر در نمره ي خود کرد. يکي از اساتيد دانشگاه به عنوان قاضي تعيين شد و قرار شد که تصميم نهايي را او بگيرد.
 
نظر قاضي اين بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است، ولي نشانگر هيچ گونه دانشي نسبت به اصول علم فيزيک نيست. سپس تصميم گرفته شد که دانشجو احضار شود و در طي فرصتي شش دقيقه اي پاسخي شفاهي ارائه دهد که نشانگر حداقل آشنايي او با اصول علم فيزيک باشد.
 
دانشجو در پنج دقيقه ي اول ساکت نشسته بود و فکر مي کرد. قاضي به او يادآوري کرد که زمان تعيين شده در حال اتمام است. دانشجو گفت که چندين روش به ذهنش رسيده است ولي نمي تواند تصميم گيري کند که کدام يک بهترين مي باشد.
 
قاضي به او گفت که عجله کند، و دانشجو پاسخ داد: "روش اول اين است که فشارسنج را از بالاي آسمان خراش رها کنيم و مدت زماني که طول مي کشد به زمين برسد را اندازه گيري کنيم. ارتفاع ساختمان را مي توان با استفاده از اين مدت زمان و فرمولي که روي کاغذ نوشته ام محاسبه کرد."
دانشجو بلافاصله افزود: "ولي من اين روش را پيشنهاد نمي کنم، چون ممکن است فشارسنج خراب شود!"
 
"روش ديگر اين است که اگر خورشيد مي تابد، طول فشارسنج را اندازه بگيريم، سپس طول سايه ي فشارسنج را اندازه بگيريم، و آنگاه طول سايه ي ساختمان را اندازه بگيريم. با استفاده از نتايج و يک نسبت هندسي ساده مي توان ارتفاع ساختمان را اندازه گيري کرد. رابطه ي اين روش را نيز روي کاغذ نوشته ام."
 
"ولي اگر بخواهيم با روشي علمي تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگيريم، مي توانيم يک ريسمان کوتاه را به انتهاي فشارسنج ببنديم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمين و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوريم. سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نيروي گرانش دو سطح بدست آوريم. من رابطه هاي مربوط به اين روش را که بسيار طولاني و پيچيده مي باشند در اين کاغذ نوشته ام."
 
"آها! يک روش ديگر که چندان هم بد نيست: اگر آسمان خراش پله ي اضطراري داشته باشد، مي توانيم با استفاده از فشارسنج سطح بيروني آن را علامت گذاري کرده و بالا برويم و سپس با استفاده از تعداد نشان ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را بدست بياوريم."
 
"ولي اگر شما خيلي سرسختانه دوست داشته باشيد که از خواص مخصوص فشارسنج براي اندازه گيري ارتفاع استفاده کنيد، مي توانيد فشار هوا در بالاي ساختمان را اندازه گيري کنيد، و سپس فشار هوا در سطح زمين را اندازه گيري کنيد، سپس با استفاده از تفاضل فشارهاي حاصل ارتفاع ساختمان را بدست بياوريد."
 
"ولي بدون شک بهترين راه اين مي باشد که در خانه ي سرايدار آسمان خراش را بزنيم و به او بگوييم که اگر دوست دارد صاحب اين فشارسنج خوشگل بشود، مي تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگويد تا فشارسنج را به او بدهيم!"
 
دانشجويي که داستان او را خوانديد، نيلز بور ، فيزيکدان دانمارکي  بود.
 منبع : وبلگ آرامش طوفانی
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 6:9 قبل از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

نامه نگاري محرمانه اينيشتين به آيت الله بروجردي
خبرگزاري ابنا:

چگونه يك حديث، اينشتين را شگفت‌زده كرد؟

هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.

«آلبرت اينشتين» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمي خود با عنوان «دي اركلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كامل‌ترين ومعقول‌ترين دين دانسته است.

اين رساله در حقيقت همان نامه‌نگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتاب‌هاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.

يكي از اين حديث‌ها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل مي‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي مي‌خورد و آن ظرف واژگون مي‌شود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم(ص) از معراج جسماني باز مي‌گردند مشاهده مي‌كنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است».

اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مي‌نويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات مي‌كند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» مي‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره مي‌تواند عينا به تبديل به ماده و زنده شود.

اينشتين در اين كتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است.

اصل نسخه اين رساله اكنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن (بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري مي‌شود.

اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي (مقيم لندن) ، با كمك يكي از اعضاء شركت اتومبيل‌سازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يك عتيقه‌فروش يهودي خريداري كرد.

دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط‌ شناسي رايانه‌اي چك شده و تأييد گشته است.
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  | 

سوالات مسابقات آزمایشگاهی سال 85-86

ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط مهدی براتی سده  |