تبليغاتX
آخرین سروده ام

سلام دوستان

دیروز( پنج شنبه 3/9/90 دو روز بعداز سالروز تولدم و یکروز بعد از سالروز تولد پسر دومم ایمان  ) رفته بودم داروخانه ی دکتر فرهنگ معتمدی که صدایی آشنا از درون داروخانه به گوشم رسید. بله صدای استاد اسفندیار معتمدی بود . از دکتر فرهنگ اجازه گرفنم و به داخل رفتم . بعد از دیده بوسی و سلام و تعارف و سراغ گرفتن از دوستان و ... استاد پرسید شما شهریور در کنفرانس فیزیک شرکت نکرده بودید ؟ گفتم : نه . من تمام طول تابستان را به شدت مشغول اتمام کار ساختمانم بودم تا اینکه بالاخره در 27 شهریور به ساختمان جدیدم نقل مکان کردم و .....

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390;ساعت 5:20 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

سلام

 قبلنا

بعضیا

بعضی وقتا

یه نظری می دادند.

حالا چی؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390;ساعت 4:35 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!


*******

ما لشگری از سلاح روسی داریم

در دوز و کلک رگ ونوسی داریم

هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم

این هفته فقط نیا عروسی داریم


*******

از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم...



*******

ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم



*******

صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

از آنچه که ما دوست نداریم نگو!

 

شاعر این شعر را نمی دانم کیست !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390;ساعت 6:1 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

امـســال هــم ســالمــان بـی تــو تحـویـل میشــود ، آقـــا

گــویـــا زمــان بــــرای ظـهــورت بـخـیـــل مــیشـــود ، آقـــا

بــا خــوانـــدنِ دعــــای قــــلـوبِ و الابـصــــار

قـلبِ زنگــــارمـان جـمـیــل میـشـــود ، آقــــا

تـمـــام روزهــــای ســـالـمـــــان تکــــــــــــراری اســـت

شـرمنده !! مگر عیـدمان بـی تـو تعـطیـل مـیشـود ، آقــا ....؟!!

http://www.hidarpoor.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390;ساعت 5:32 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

       

        "والشفع و الوتر"

دیگر برای آسمان تابی نمانده  

از بهر زین العابدین نایی نمانده

امشب حسین ابن علی سر بر ندارد

یک جای سالم در تنش باقی نمانده

دیگر کسی با ذوالجناح کاری ندارد

زیرا به روی زین او شاهی نمانده

دیگر حسین می ماند و سم ستوران

آخر برای له شدن جایی نمانده

با خیمه گاهش آتش کین آشنا شد

دیگر به روی این حرم بامی نمانده

امشب قرار اهل خانه در فرار است

در بین این صحرا یکی جایی نمانده

امشب قمر در آسمان نوری ندارد

وقتی در این دشت بلا "ماهی"نمانده

امشب علی اصغرش خواب است دیگر

بی لایی لائی لائیش خوابی نمانده

امشب سکینه با پدر صد گفتگو کرد

از بهر ضربت بر بدن حالی نمانده

امشب کسی با اهل بیتش مهربان نیست

جز زینب کبری کسی حامی نمانده

آخر چگونه خواند زینب "وتر"خود را

وقتی برای "شفع"خود پایی نمانده

دیگر خدا می داند و احوال زینب

غیر از صبوری و رضا راهی نمانده

 

عاشورای ۸۹ - مهدی براتی سده

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389;ساعت 11:16 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389;ساعت 11:58 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

داستان تلخ اندلس اسلامی دیروز
 
نگاهی به اسپانیای اسلامی دیروز به قلم سجاد ستوده


داستان تلخ اندلس اسلامی دیروزو اسپانیای مسیحی امروز

5 رجب سال 92 هجری مصارف با 712 میلادی است. جنوب اروپا شاهد ورود دلاوران مسلمان به شبه جزیره ایبری است. اندلس مسیحی در مقابل سپاه مسلمان سردار " طارق بن عزیز" تسلیم می شود.
* * * *
مسلمانان حدود 800 سال دراسپانیا، قدرت را در دست داشتند و اسپانیا در این مدت، مهد علم و تمدن شده بود. (1)
* * * *
اینک 800 سال از ورود سپاه 12 هزار نفری مسلمین می گذرد. سال 897 هجری قمری است. " ابوعبدا... محمد"  آخرین حاکم قرناطه، مهم ترین و زیبا ترین بخش اندلس، کلید شهر را تسلیم فردیناند، سردار مسیحی می کند و خود با چشمانی گریان می گریزد.
این بار این اندلس اسلامی است که تسلیم سپاهیان مسیحی می شود.

* * * *
دوران حکومت 800 سالۀ مسلمانان بر جنوب اروپا (اسپانیا و پرتقال ) دوران درخشان و روشنی است که البته عاقبتی بسیار تلخ و دردناک دارد .
پس از حضور مسلمین در اندلس، آزادی دینی، علم اندوزی و تحصیل دانش، سطح رفاه و زندگی ، رشد تمدن و ... در بالاترین سطح خود بود.
آن زمان که "ماریا" راهبۀ مسیحی در نامه ای به اسقف طلیطله این گونه می نویسد: تا 60 سالگی جز انگشتانم که مکرر به آب مقدس رسیده، بدنم با آب آشنایی نداشته و شست وشو نشده است. در همان زمان در شهر قرطبه به تنهایی 900 حمام عمومی وجود داشت که اغلب با سنگ مرمر ساخته شده بود و این نشان دهندۀ میزان پیشرفت و رفاه مسلمانان بود.(2)

* * * *
و اما چه اتفاقی افتاد که اندلس زیبا، این حسرت همیشگی مسلمان، از کف رفت و به دست صلبیون فتح شد .
با حضور فردیناند در اندلس، پذیرش مسیحیت برای همگان اجباری و آموزش و صحبت به زبان عربی ممنوع شد و هر که از این امر سرباز می زد به تبغ جلاد سپرده می شد.
کشتارها آغاز شد. صلیبی ها حتی به مسلمانانی که با تغییر دین، مسیحی شده بودند نیز رحم نکرده و با عنوان "عرب های خائن" آنها را کشتند. در یک روز 3000 نفر از آنان زنده زنده سوزانده شدند.
مساجد، دانشگاهها و نمادهای والای تمدن، به بهانه حذف نمادهای اسلامی ویران شدند و این ها همه در حالی بود که در هنگام حضور مسلمین در اندلس نه تنها آزادی ادیان وجود داشت بلکه بسیاری از مناصب دولتی در اختیار مسیحیان بود .

* * * *
به راستی برآندلس چه رفت ؟!
"گوستاو لوبون" در این زمینه می نویسد : دشمنان با انتشار فساد و رواج مشروبات الکلی و بی بند باری و بالاخره در اثر اختلافات بین زمامداران حکومت، بر مسلمانان چیره شدند و مسلمانان را به زور، وادار به قبول دین مسیح کردند.(3)
لوبون دو دلیل اختلافات درونی و رواج فساد را عامل سقوط اندلس می داند .پیرامون عامل اول اشاره به این موضوع خالی از وجه نیست که حکومت های کوچک محلی مسلمانان در پی درگیری های به وجود آمده میان بومی های اندلس و شام ها و عرب های مقیم اندلس برای غلبه بر دیگری، دست یاری و نیاز به سوی حکومت های مسیحی دراز کردند. اختلافات و جنگ های داخلی در طول سالیان دراز سبب ضعف قوای مسلمین شده بود.
و اما عامل دوم :رواج فساد و فحشا
وقف تاکستان های بزرگ و متعدد و توزیع مشروبات حاصل از آنها به شکل رایگان در بین جوانان مسلمان و تاسیس تفریح گاه های متنوع که خدمه و کارکنان آن همگی "زیبارویان مسیحی" بودند و ... از سوی صاحبان کلیسا، همگی عواملی اند که موجب ضعف اراده در میان جوانان مسلمان شد. دلیران مسلمان که به هنگام فتح اندلس با چنان ایمانی می جنگیدند که نوشته اند،کشتی های خود را به آتش کشیدند تا دیگر راه باز گشتی نداشته باشند، اینک در آغوش دختران زیباروی مسیحی به ضعف نشسته اند. حال و روز جوانان و دلیران مسلمان از زبان " امیر علی " تاریخ نویس مسلمان، خواندنی و البته افسوس خوردنی است:
" جوان مرد یا شوالیه عرب که برای جنگ به میدان مسابقه می رفت، بر روی بازوهای خود علامتی مانند شکل قلب با تیری که آن را سوراخ کرده یا حرف اول اسم محبوبۀ خود را داغ می کرد و یا خال کوبی می نمود. این سپاهیان علناٌ درحضور محبوبه های خود برای جایزه شجاعت و دلاوری با یکدیگر مبارزه می کردند و اغلب با محبوبه هایشان می رقصیدند." (4)
همچنین دقت در عوامل دیگری همچون آزادی بیش از حد مسیحیان برای تبلیغ و
 ترویج ،رشد و گسترش روحیه تساهل و تسامح، تقدس زدایی گسترده از ارزش های اسلامی از راه عادی جلوه دادن توهین به مقدسات مسلمین همچون توهین به مقام والای پیامبر اسلام (ص) و دگردیسی ارزش های دینی و معنوی، اشرافی گری زمامداران و ... پیرامون سقوط اندلس می تواند در ارائه تحلیلی روشن پیرامون دلیل از دست دادن این بخش از سرزمین های اسلامی سودمند و مثمر ثمر باشد .
دشمن برای شکست مسلمین در اندلس، به جای قهرمانان و شوالیه های و جنگ جویان غول پیکر،  "دختر کان ظریف اندام" خود را به آوردگاه مسلمین روانه کرد و به جای تیرهای آتشین و کشنده با غمزدۀ چشمان جادویی "زیبارویان مسیحی" به جان مجاهدان مسلمان افتاد و ترنم آوازه خوانان مه رو را به جای برق شمشیرهای خون ریز هدیۀ مسلمانان کرد و شراب سرخ شیرافکن را در کنار همۀ این ها در حلقوم مسلمین ریخت تا بدین سان و در یک پروسۀ مدت دار، اندلس را به حسرتی همیشگی در دل مسلمین بدل نماید .
جملۀ زیر از زبان « بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر پیشین اسرائیل خطاب به مجلس نمایندگان امریکا بیان شده است :
ارسال برنامه های ماهواره ای حاوی تصاویر زنان زیبا، با بدن های برهنه و نیمه برهنه و پرداختن به امور دینوی، از قبیل زندگی تجملی و البسه زیبا و صحنه های جنسی و مشاهده امور کاملا انحرافی باعث می شود که کودکان ایرانی خواستار لباس های زیبا، زندگی تجملی و استخر و امثال این ها شوند و با این امر می توان در ایران انقلابی به راه انداخت .
* * * *
یک سؤال جدی ؟!
آیا طرح اندلسیزه کردن ایران اسلامی جدی است؟ آیا جدی است ؟!
* * * *
غفلت متولیان فرهنگی و اثر گذاران فکری ـ فرهنگی جامعه، شاید نشان آن باشد که این خطر آن چنان که باید و شاید، جدی نیست!!!!!!
سجاد ستوده

 پی نوشت:
1- گوستاو لوبون، تمدن اسلام وعرب، ص333
2- نورالدین آل علی، اسلام در غرب (تاریخ اسلام در اروپای غربی)،1370، ص 3 و4
3- گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب ، ص335
4-  امیر علی، تاریخ غرب و اسلام، ص542
 سجاد ستوده

منبع :http://www.mohebbinoreza.ir/index.php?name=maghaleh&op=showinfo&id=21

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389;ساعت 7:41 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389;ساعت 10:26 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

 هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين  فرمول [e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!

1 - اوبا سر بزرگ متولد شد
2 - حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
3 - او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
4 - او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
5 - علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت
6 - او فقط يكبار رانندگي كرد
7 - الهام گر او يك قطب نما بود
8 - راز نهفته در نبوغ او
لطفا ادامه مطلب را مطالعه فرمایید...........

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389;ساعت 11:35 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

خورشيد مي توانست از موز ساخته شده باشد.

تمام ماده اي كه نسل بشر را به وجود آورده است در يك حبه قند جا مي گيرد.

آنچه آينده است مي تواند آنچه گذشته بوده است را تغيير دهد.

تقريبا همه جهان گم شده است.

جسم مي تواند سريعتر از نور حركت كند و نور هميشه بسيار سريع حركت نمي كند.

تعداد نامحدودي نويسنده مطلب را نوشته و تعداد نامحدودي خواننده آن را مي خوانند.

سياهچاله ها سياه نيستند.

تصور بنيادين از جهان مسئول گذشته، حال و آينده آن نيست.

ذره اي در اينجا مي تواند به صورت آني بر روي ذره اي در آن طرف جهان تاثير بگذارد.

هرچه سريعتر حركت كنيد سنگينتر مي شويد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389;ساعت 11:26 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

سلام دوستان

امروز (جمعه 6 /1/88) در حال مطالعه ی کتاب   به سوی کامیابی ( آنتونی رابینز) بودم که داستان زیبایی به شرح زیر توجهم را جلب کرد:

یک روز دختری نزد پدر می رود و سوال جالبی را مطرح می کند :

پدر چرا اشیاء به راحتی نامرتب می شوند ؟

پدر: منظورت از کلمه ی نامرتب چیست عزیزم؟

دختر: می دانی پدر ، منظورم وقتی است که کامل و منظم نیستند؟مثلا میز مرا ببین. همه چیز روی آن ریخته و پاشیده است، یعنی مرتب نیست. در حالی که دیشب کلی زحمت کشیدم تا آن را مرتب کنم . اما اشیاء مرتب باقی نمی مانند و زود نامرتب می شوند.

پدر: بگو ببینم وقتی که مرتب است چطوری است؟

دختر هریک از اشیاء روی میز را روی تاقچه ودر جای خودش قرار می دهد و می گوید:

-  ببین پدر ، الان همه چیز مرتب است ، ولی اینطور باقی نمی ماند.

-  خوب، اگر من آن جعبه رنگ را یک وجب جابه جا کنم چه می شود؟

-  نه  پدر ، نامرتب می شود، تازه باید آن را صاف بگذارم، نه اینطور کج و کوله که تو گذاشته ای.

-  اگر مدادت را از این جامدادی  توی آن یکی بگذارم چطور؟

-  باز هم نظم و ترتیبش به هم می خورد.

-  اگر این کتاب، نیمه باز باشد چه؟

-  آن هم یک نوع بی نظمی است.

بیتسون (پدر) به طرف دخترش بر می گردد و می گوید:

(( عزیزم، موضوع این نیست که اشیاء به آسانی نامرتب می شوند، موضوع این است که برای نامرتب کردن آنها راه های متعددی هست، اما برای مرتب کردن آنها فقط یک راه وجود دارد.))

سپس نویسنده کتاب نتیجه می گیرد:

اغلب ما برای ایجاد حالات بد در خویشتن ، راه های فراوانی آفریده ایم ، ولی برای ایجاد حالات خوب، راه های اندکی باقی گذاشته ایم.

 

به سوی کامیابی3- آنتونی رابینز –صفحه ی 97

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389;ساعت 9:34 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

http://www.hupaa.com/hupaa_page_sattelite.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388;ساعت 11:2 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

ابراهيم اسرافيليان:
"آيت " مي‌گفت روزي ميرحسين در برابر انقلاب مي‌ايستد

خبرگزاري فارس:

شهيد آيت اعتقاد داشت كه ميرحسين موسوى وابستگى‌هايى به ملى گراها دارد و هيچ اعتقادى به جريان انقلاب ندارد و معتقد بود حتى روزى ايشان به عنوان مخالف در برابر انقلاب خواهد ايستاد.

لطفا ادامه مطلب را در لینک زیر مطالعه کنید
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388;ساعت 1:12 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

 
 

مواد لازم:
شیر=1 پیمانه
خمیر ترش=1 قاشق سوپخوری یا پکینگ پودر یک قاشق مرباخوری
روغن آبکرده یا روغن زیتون=2/1 پیمانه
آرد به مقداری که مایه خمیر شده و به دست نچسبد=در حدود 5/2 تا 3 پیمانه
نمک=یک قاشق چایخوری
طرز تهیه:
خمیر ترش و یا پکینگ پادر و نمک را در شیر حل می کنیم و روغن را به آن اضافه می نمائیم و بتدریج آرد را می ریزیم تا مایه بحدی خمیر شود که بدست نچسبد و زیاد هم خشک و سفت نباشد.خمیر را خوب ورز داده روی آن را می پوشانیم تا یکی دو ساعت بماند و ور بیاید.با این مقدار مواد در حدود نیم کیلو خمیر پیتزا بدست می آید و برای دو پیتزا کافی است.


منبع :http://www.ashpazonline.com/cook100.html

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388;ساعت 6:5 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

سلام

حال من هم خوب است

گرچه  تابستان است

و دلم صد جا رفت

بی قرار پائیز

پی یک خسته نباشید بلند

پی یک خنده ی بی منت و مزد

و من از هیچ کسی خسته و نالان نشدم

به جز از اشک لطیف خرداد

و تلاشی جهت مهر نکردم اکنون

و کسی صحبت من را نکند غیر از من

چون دلم پیش کسی باز نگشته قبلا

........

و دلم شاد به فردای شما می گرید

باش تا بار دگر بهر تو گویم همه ......

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388;ساعت 0:23 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

حرف های ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه ی عزیمت  تو ناگزیر می شود

آی ...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

            چقدر زود

                         دیر می شود ...

                                                                       قیصر امین پور 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388;ساعت 9:40 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

«خدايا! مي‌داني‌ كه‌ چه‌ مي‌كشم‌، پنداري‌ چون‌ شمع‌ ذوب‌مي‌شوم‌، ما از مردن‌ نمي‌هراسيم‌ اما مي‌ترسيم‌ بعد از ما ايمان‌ راسرببرند و اگر سوزيم‌ روشنايي‌ مي‌رود و جاي‌ خود را دوباره‌ به‌شب‌ مي‌سپارد. پس‌ چه‌ بايد كرد؟ از يك‌ سو بايد بمانيم‌ تا شهيدآينده‌ شويم‌ و از ديگر سو بايد شهيد شويم‌ تا آينده‌ بماند. هم‌ بايدامروز شهيد شويم‌ تا فردا بماند و هم‌ بايد بمانيم‌ تا فردا شهيدنشود.
عجب‌ دردي‌!  چه‌ مي‌شد امروز شهيد مي‌شديم‌ و فردا زنده‌مي‌شديم‌ تا دوباره‌ شهيد شويم‌؟»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388;ساعت 11:17 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

سه شنبه 23 تیر1388 ساعت: 19:12 توسط:ساینا..ف:م
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

گرگ هائي که لباس پدري مي پوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

عشقها را همه با دور کمر ميسنجند

خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد

عشقهائي که سر پيچ خيابان برسد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388;ساعت 6:28 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي، فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم.پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد. صبح سراغ مادرش رفت. وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت، ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.

منبع:http://mgfree.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388;ساعت 0:15 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم                  شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم

 گاهی برای خواندن یک شعر لازم است              روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

 از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام               آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

 در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم                این بار شکل در زدنم را عوض کنم

 وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من                   باید که قیچی چمنم را عوض کنم

 پیراهنی به غیر غزل نیست در برم                     گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم

 دستی به جام باده و دستی به زلف یار                پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم

 شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود                    باید تمام آن چه منم را عوض کنم

 دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست                   وقتی که شیوه ی سخنم را عوض کنم

 مرگا به من که با پر طاووس عالمی                 یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم

 وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند                    باید چراغ مه شکنم را عوض کنم

 عمری به راه نوبت خودرو نشسته ام                       امروز می روم لگنم را عوض کنم

 تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد                               روزی هزار بار فنم را عوض کنم

 با من برادران زنم خوب نیستند                                  باید برادران زنم را عوض کنم

 دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟                              یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم

 ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار                             مجبور می شوم کفنم را عوض کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388;ساعت 0:7 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

* «من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»

* «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»

* «هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»

* «علم زیباست وقتی هزینه ی گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»

* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «به‌سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط؟ نمی‌کند»

* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»

* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387;ساعت 9:31 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

 
  "توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش اندازه گرفت؟"
 

سوال بالا يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.
 
يکي از دانشجويان چنين پاسخ داد: "به فشار سنج يك نخ بلند مي بنديم. سپس فشارسنج را از بالاي آسمان خراش طوري آويزان مي کنيم که سرش به زمين بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافهي طول فشارسنج خواهد بود."
 
پاسخ بالا چنان مسخره به نظر مي آمد که مصحح بدون تامل دانشجو را مردود اعلام کرد. ولي دانشجو اصرار داشت که پاسخ او کاملا درست است و درخواست تجديد نظر در نمره ي خود کرد. يکي از اساتيد دانشگاه به عنوان قاضي تعيين شد و قرار شد که تصميم نهايي را او بگيرد.
 
نظر قاضي اين بود که پاسخ دانشجو در واقع درست است، ولي نشانگر هيچ گونه دانشي نسبت به اصول علم فيزيک نيست. سپس تصميم گرفته شد که دانشجو احضار شود و در طي فرصتي شش دقيقه اي پاسخي شفاهي ارائه دهد که نشانگر حداقل آشنايي او با اصول علم فيزيک باشد.
 
دانشجو در پنج دقيقه ي اول ساکت نشسته بود و فکر مي کرد. قاضي به او يادآوري کرد که زمان تعيين شده در حال اتمام است. دانشجو گفت که چندين روش به ذهنش رسيده است ولي نمي تواند تصميم گيري کند که کدام يک بهترين مي باشد.
 
قاضي به او گفت که عجله کند، و دانشجو پاسخ داد: "روش اول اين است که فشارسنج را از بالاي آسمان خراش رها کنيم و مدت زماني که طول مي کشد به زمين برسد را اندازه گيري کنيم. ارتفاع ساختمان را مي توان با استفاده از اين مدت زمان و فرمولي که روي کاغذ نوشته ام محاسبه کرد."
دانشجو بلافاصله افزود: "ولي من اين روش را پيشنهاد نمي کنم، چون ممکن است فشارسنج خراب شود!"
 
"روش ديگر اين است که اگر خورشيد مي تابد، طول فشارسنج را اندازه بگيريم، سپس طول سايه ي فشارسنج را اندازه بگيريم، و آنگاه طول سايه ي ساختمان را اندازه بگيريم. با استفاده از نتايج و يک نسبت هندسي ساده مي توان ارتفاع ساختمان را اندازه گيري کرد. رابطه ي اين روش را نيز روي کاغذ نوشته ام."
 
"ولي اگر بخواهيم با روشي علمي تر ارتفاع ساختمان را اندازه بگيريم، مي توانيم يک ريسمان کوتاه را به انتهاي فشارسنج ببنديم و آن را مانند آونگ ابتدا در سطح زمين و سپس در پشت بام آسمان خراش به نوسان درآوريم. سپس ارتفاع ساختمان را با استفاده از تفاضل نيروي گرانش دو سطح بدست آوريم. من رابطه هاي مربوط به اين روش را که بسيار طولاني و پيچيده مي باشند در اين کاغذ نوشته ام."
 
"آها! يک روش ديگر که چندان هم بد نيست: اگر آسمان خراش پله ي اضطراري داشته باشد، مي توانيم با استفاده از فشارسنج سطح بيروني آن را علامت گذاري کرده و بالا برويم و سپس با استفاده از تعداد نشان ها و طول فشارسنج ارتفاع ساختمان را بدست بياوريم."
 
"ولي اگر شما خيلي سرسختانه دوست داشته باشيد که از خواص مخصوص فشارسنج براي اندازه گيري ارتفاع استفاده کنيد، مي توانيد فشار هوا در بالاي ساختمان را اندازه گيري کنيد، و سپس فشار هوا در سطح زمين را اندازه گيري کنيد، سپس با استفاده از تفاضل فشارهاي حاصل ارتفاع ساختمان را بدست بياوريد."
 
"ولي بدون شک بهترين راه اين مي باشد که در خانه ي سرايدار آسمان خراش را بزنيم و به او بگوييم که اگر دوست دارد صاحب اين فشارسنج خوشگل بشود، مي تواند ارتفاع آسمان خراش را به ما بگويد تا فشارسنج را به او بدهيم!"
 
دانشجويي که داستان او را خوانديد، نيلز بور ، فيزيکدان دانمارکي  بود.
 منبع : وبلگ آرامش طوفانی
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387;ساعت 6:9 قبل از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

خبرگزاري ابنا:

چگونه يك حديث، اينشتين را شگفت‌زده كرد؟

هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.

«آلبرت اينشتين» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمي خود با عنوان «دي اركلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كامل‌ترين ومعقول‌ترين دين دانسته است.

اين رساله در حقيقت همان نامه‌نگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتاب‌هاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.

يكي از اين حديث‌ها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل مي‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي مي‌خورد و آن ظرف واژگون مي‌شود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم(ص) از معراج جسماني باز مي‌گردند مشاهده مي‌كنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است».

اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مي‌نويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات مي‌كند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» مي‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره مي‌تواند عينا به تبديل به ماده و زنده شود.

اينشتين در اين كتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است.

اصل نسخه اين رساله اكنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن (بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري مي‌شود.

اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي (مقيم لندن) ، با كمك يكي از اعضاء شركت اتومبيل‌سازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يك عتيقه‌فروش يهودي خريداري كرد.

دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط‌ شناسي رايانه‌اي چك شده و تأييد گشته است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387;ساعت 11:8 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386;ساعت 5:30 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  | 

سلام برحضرت محمدوخاندان با عظمتش علیهم السلام
وسلام بر تمام ایرانیان عزیز
از تمام دانشمندان و دوستداراران علم خواهشمندم که مرا در تکمیل و پر بار کردن این وبلاگ یاری نمایند.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385;ساعت 9:59 بعد از ظهر;  توسط مهدی براتی سده;  |